آنتوان پائولوویچ چخوف نمایشنامه نویس و طنز پرداز روس در سال ۱۸۶۰ در شهر تاگانروک به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان شهر تمام کرد و در سال ۱۸۷۹ به مسکو رفت و به تحصیل طب مشغول شد و از همان زمان نیز به نوشتن داستان های کوتاه پرداخت. او طی هفت سالی که در دانشکده پزشکی مشغول تحصیل بود، حدود چهار صد اثر مختلف در روزنامه ها و مجله ها انتشار داد. نویسنده بسیار متنفذ روسیه که تأثیرش بر اغلب نویسندگان معاصر خود و بعضی نویسندگان قرن بیستم غرب به خوبی مشهود است. چخوف خود از گوگول تأثیر گرفته است، اما آنجا که گوگول در استهزاء با شکوه هیئت حاکمه و وضع موجود می سوزد، چخوف با لبخند در حیرت مسئله انسان و تمدن است. ترکیبی از نبوغ، بینش، مسئله انسان بودن و سبک طنز و ظریف در کارهای چخوف وجود دارد که خواننده مطمئن نیست او آدم های خود را مسخره می کند یا آن ها را عاشقانه دوست دارد. چخوف پزشک بود، ولی در عین پرکاری، خانه اش همیشه میعادگاه دوستان شاعر، نویسنده و آدم های ساده دوروبرش قلمداد می شود. در فن داستان سرایی و نمایشنامه نویسی انقلابی به وجود آورد، و طنز ادبی در کارهای او اوج گرفت. نمایشنامه های «مرغ دریایی»، «سه خواهر»، «باغ آلبالو» از جمله نمونه های دلبستگی او به هنر تئاتر است. داستان های کوتاه او جزو بهترین آثار طنز جهان می باشند. در سال های آخر عمرش با سل در جنگ و گریز بود، و باز به اروپا سفر کرد، و وقتی در تابستان ۱۹۰۲ در آلمان مرد، دوست تازه اش ماکسیم گورکی با او بود. جنازه او را با کالسکه ای به مسکو بازگرداندند که روی آن نوشته شده بود:«صدف های خوراکی تازه.»

از او آثار متعددی انتشار یافته است که از آن جمله می توان از: سه خواهر، دایی وانیا، بانو و سگ ملوس، اطاق شماره ۶، استپ ها، خرس، زندگی من، شاهین دریا، مرغ دریایی، خاطرات، سایه ها و روشنایی ها و خاطرات یک استاد نام برد.

قهرمانان داستان های چخوف آدم های معمولی هستند با خواست ها و تمایلاتشان و چخوف با ایجاز و زبردستی کم نظیری آن ها را توصیف می کند و نقطه ضعف های آنان را برملا می سازد. او در آثار خود تفرعن اشرافیت رو به زوال روسیه را با نیش قلم خود به سُخره می گیرد و ساده دلی و صمیمیت دهقانان رنج کشیده و محروم را ستایش می کند.

0 دیدگاهبستن دیدگاه‌ ها

ارسال دیدگاه